علم الاسما بخواند آدم که شد سردار عشق
در مسیر سیر الله جا گرفت پرگار عشق

قاب قوسینی که در قرب انا الله شد به جا
منتخب شد منتهی تنها سرای دار عشق

ساقی سالک به اشراق رخش کرد التجا
در مقام حب گرفت سقایی پندار عشق

چون قلندر پا به پا گشت پهن دشت سرسرا
معترف شد نیستم یک قطره ای در کار عشق

دم زنی من نیستم پیمانه خوار عاشقان
جام در جلوه بگوید رهبری در بار عشق

آشنا از پشت پرده خواند مضراب دلم
داد اسراری به دل گفتا تویی دادار عشق

با می خونین نگاه خونیم شد در خضاب
چون خلیل الله شدم پرتاب در انوار عشق

این عبادت ها که کردم عابد و خلوت نشین
راه ماند ره نداند من شدم خود نار عشق

رکعتانی است در عشق با وضوی خون کنند
خون رخسارم شهادت گفت و کرد اسرار عشق

من که خود جرعه خور نور انا الله خودم
در خودم پیدا کنم پنهانی اظهار عشق

دعوی اخلاص نا اهلان زنند احراریان
من که خود احراریم لا گفتنم اقرار عشق

دم مزن گر دم زنی خواهی شوی دم دم مزاج
دم فروشی نیست دم ذم است این افکار عشق


ادامه مطلب

تاريخ : جمعه 17 آذر 1396 | Array | نویسنده : ولی اله بایبوردی |
ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :